اخر از عشق تو...
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
ان قدر بر کشتی قلبت نشینم همچو نوح
یا به عشقت میرسم یا غرق دریا می شوم
شاعر = نمی دانم
می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم
ان قدر بر کشتی قلبت نشینم همچو نوح
یا به عشقت میرسم یا غرق دریا می شوم
شاعر = نمی دانم
ا





















سن پطرزبورک رو دیدید خیلی قشنگه کا رظنزش کار جدیدیه مثل کارای اقای صحت و اقاخانی و عطاران نیست......................................گوگل هم یه عکس ازش نمیاره برید خودتون ببینید دیگه
موضوع در پی یا فتن گنج تزار هویت نواده ی تزار برای او اشکا ر میشود .
زنگ میزنم اریکه برای ژانر فیلم لطفا مزا حم نشوید میگه فیلمی زیبا![]()
۳ماه بو دمنتظر ملک سلیمان بودم وقتی رفتم اصلا خوشم نیوومد جلوه های ویژه اش عالیه اما همه چی که به جلوه های ویژه نیست مهدی فقیه هم عالی بازی میکنه
اینم همین طوری گذاشتم
تولدم مبارک
بزرگ شدن حس وحال خوبی داره اما وقتی پشت سرتو نگاه میکنی ومیبینی جز گناه کار دیگه ای نکردی دعا میکنی که کاش ۱ساله بودی ..............دعا کنید توی این سال جدید متنبه شم![]()
من در طول سال خیلی دیر به دیر اپ میکنم شایدم اصلا اپ نکنم
خدا حافظ تون باشه
حتما در طول سال به وبلاگاتون سر میزنم![]()
![]()
راستی یه ماهه میخوام درباره ی یه کتاب باها تون صحبت کنم نمیشه![]()
هر کی این کتاب رو نخوونه وخدای نا کرده سرشو بذاره و......خیلی ضرر کرده![]()
یه قسمت هایی از کتاب=
با احتاط بسیارازترس رماندن ان بچه اهو هوسی که از ان سحر گاه قرارش را ربوده بودبا نوازش محتاطانه ان گیسوان خرمن طلا براورده کرد...........................پس بازوان را گردپیکر نازک او حلقه کرد............................................لحظاتی بیش نگذشت وجودش.متکاثف ولطیف.به چرخش در امد هیچ گاه در اوج سماع نیز چنین چرخشی راتجربه نکرده بودچرخشی که کل مفاهیم وعناصر را به وحدت میخواندوباز از نو همه را تجزیه میکردجریانی ازلی رگ هایش را پرکرده بودو....
شاید بعضی هاتون این کتاب رو خونده باشین اسم کتاب کیمیا خاتون و نویسنده اش هم سعیده قدس است نشر چشمه .دربا ره ی زندگی حضرت مولاناست خواهشا اگه این کتاب را تهیه کردین اول خودش رو بخونید بعد پشت کتاب را بخونید چون مطلبی پشت کتاب نوشته شده که ممکنه ذوق تون رو برای خوندن خراب کنه
می خواستم به مناسبت ماه مبارک برای اولین بار لباس سفید تن وبلاگم کنم . تاحالا همه ش سیاه پوش بوده . رفتم وبلا گ پیچک بخش قالب هاش باز نمی کرد تا حا لا هم با ها ش مشکل دا رم . ماه رضون که تموم شد.
ائن شاالله واسه ی عید فطر یه کا ریش می کنم.تاییدم از رو ی نظر ها برداشتم چون از این کار بدم میاد .کاش میشد که نظر خصوصی هم ندین![]()
بچه ها یه مشکل بدی برام پیش اومده هر چی فریاد میزنم خداجونم صدامو نمیشنوه شما ها اگه ممکنه برام دعا کنید شاید به نفس حق شما مشکلم حل شد .
اتماس دعا
.پشت شیشه برف می بارد
.درسکوت سینه ام دستی
.دانه اندوه میکارد
۰موسپید اخر شدی ای برف
.تا سر انجامم چنین دیدی
.در دلم باریدی... ای افسو س
.برسر گورم نباریدی
۰چون نهالی سست میلرزد
.روحم ازسرمای تنهائی
.میخزد درظلمت قلبم
.وحشت دنیای تنهائی
۰دیگرم گرمی نمی بخشی
.عشق .ای خورشیدیخ بسته
.سینه ام صحرای نو میدیست
.خسته ام از عشق هم خسته
۰غنچه ی شوق تو هم خشکید
.شعر.ای شیطان افسونکار
.عاقبت زین خواب درد الود
.جان من بیدار شد. بیدار
۰بعداز او بر هر چه رو کردم
.دیدم افسون سرابی بود
.انچه میگشتم به دنبالش
.وای بر من .نقش خوابی بود
۰ای خدا...بر روی من بگشای
.لحظه ای درهای دوزخ را
.تابه کی در دل نهان سازم
.حسرت گرمای دوزخ را
۰دیدم ای بس افتابی را
.کوپیاپی درغروب افسرد
.افتاب بی غروب من ۱
.ای دریغا در جنوب افسرد
۰بعد از او دیگر چه میجویم
.بعداز او دیگر چه میپایم
.اشک سردی تا بیافشایم
.گور گرمی تا بیاسایم
۰پشت شیشه برف می بارد
.پشت شیشه برف می بارد
.در سکوت سینه ام دستی
.دانه ی اندوه میکارد
شعر....از...فروغ فرخزاد