تبليغاتX
'¤ღ°¸خداجون.....دوست دارم.•*'ღ

'¤ღ°¸خداجون.....دوست دارم.•*'ღ

اخر از عشق تو...

اخر از عشق تو ساکن کلیسا می شوم

می کشم دست از مسلمانی مسیحا می شوم

ان قدر بر کشتی قلبت نشینم همچو نوح

یا به عشقت میرسم یا غرق دریا می شوم

شاعر = نمی دانم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت 23:2  توسط   | 

ایران.مامیتوانیم.

گرفته شده از وبلا گ عالم بی خبری /www.bikhabar.blogfa.com/که نویسنده ی این وبلاگم این مطلب رو ازجهان نیوز گرفته  البته با آدرسی که حمید آقا آزادگان بهشون داده بوده..................

ا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت 18:41  توسط مهشید  | 

شاید جایی گاهی

این عنوان بهترین برنامه ای .ازنظر من . که الان داره از رادیو جوونی پخش میشه بااین برنامه 30دقیقه عاشقانه بیندیشید با شا ید گاهی جاهی پس قرارمون یادمون نره جمعه ها بعد از 7ترانه .ساعت 11الی11.30 .شب.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 15:22  توسط مهشید  | 

گفتم که گفته باشم

چند روز پیش به کنسرت گلزار رفتم داشتم گزارش های کنسرت رو می خوندم که اغلب دروغ نوشته بودن مثلا نوشته بودن تشویق 1دقیقه ای حضار شاید باورتون نشه مردم موقع اهنگ هم دست نمی زدن چه برسه به این که تشویق 1دقیقه ایهم کنن کلابد نبود جای شما خالی.......................یه چیز جالب گلزار از اول تا اخر اخمممممممممممممم فقط 2 3 تا لبخند زد یه نکته باحال تر که اقای فلا حی و گلزار بیش تر زیرپاهاشون رو نگاه میکردن تامردمو بعد گلزار به جای راه وترابری گفت راه و برابری
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 22:14  توسط مهشید  | 

درخششی دیگر از اقای مسن طنابنده

سلام

 سن پطرزبورک رو دیدید خیلی قشنگه کا رظنزش کار جدیدیه مثل کارای اقای صحت و اقاخانی و عطاران نیست......................................گوگل هم یه عکس ازش نمیاره برید خودتون ببینید دیگه

موضوع در پی یا فتن گنج تزار هویت نواده ی تزار برای او اشکا ر میشود .

 زنگ میزنم اریکه برای ژانر فیلم لطفا مزا حم نشوید میگه فیلمی زیبا ۳ماه بو دمنتظر ملک سلیمان بودم وقتی رفتم اصلا خوشم نیوومد جلوه های ویژه اش عالیه اما همه چی که به جلوه های ویژه نیست مهدی فقیه هم عالی بازی میکنهاینم همین طوری گذاشتم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 18:36  توسط مهشید  | 

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود یه روز پاییزی در ۳ابان یه دختر کوجولوی نا زو خوشگل۱.۷۰۰گرمی به دنیا امد ............................................................هووووووووووووووووووووووووووووووووو

تولدم مبارک

بزرگ شدن حس وحال خوبی داره اما وقتی پشت سرتو نگاه میکنی ومیبینی جز گناه کار دیگه ای نکردی دعا میکنی که کاش ۱ساله بودی ..............دعا کنید توی این سال جدید متنبه شم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 19:54  توسط مهشید  | 

ماه مهر

تابستونم تموم شد نه خوشحالم نه ناراحت ولیییییییییییییییییییییییییییییییی ناراحتم چون دیگه نمی تونم این جا شب نیست و عابران سپیده را گوش بدماخی چه فرصتی چه شبی ...برج مراقبت....امیدوارم تابستان سال بعد این برنامه ها تموم نشه

من در طول سال خیلی دیر به دیر اپ میکنم شایدم اصلا اپ نکنم خدا حافظ تون باشه

حتما در طول سال به وبلاگاتون سر میزنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 17:6  توسط مهشید  | 

عیدتون مبارک

دیدین به قولم عمل کردم .قالب وبلاگم را عوض کردم .عیدتون هم مبارک

راستی یه ماهه میخوام درباره ی یه کتاب باها تون صحبت کنم نمیشه

هر کی این کتاب رو نخوونه وخدای نا کرده سرشو بذاره و......خیلی ضرر کرده

یه قسمت هایی از کتاب=

با احتاط بسیارازترس رماندن ان بچه اهو هوسی که از ان سحر گاه قرارش را ربوده بودبا نوازش  محتاطانه ان گیسوان خرمن طلا براورده کرد...........................پس بازوان را گردپیکر نازک او حلقه کرد............................................لحظاتی بیش نگذشت وجودش.متکاثف ولطیف.به چرخش در امد هیچ گاه در اوج سماع نیز چنین چرخشی راتجربه نکرده بودچرخشی که کل مفاهیم وعناصر را به وحدت میخواندوباز از نو همه را تجزیه میکردجریانی ازلی رگ هایش را پرکرده بودو....

شاید بعضی هاتون این کتاب رو خونده باشین اسم کتاب کیمیا خاتون و نویسنده اش هم سعیده قدس است نشر چشمه .دربا ره ی زندگی حضرت مولاناست  خواهشا اگه این کتاب را تهیه کردین اول خودش رو بخونید بعد پشت کتاب را بخونید چون مطلبی پشت کتاب نوشته شده که ممکنه ذوق تون رو برای خوندن خراب کنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 16:50  توسط مهشید 

محتاج دعا

سلام گل ها ی دوست داشتنی

می خواستم به مناسبت ماه مبارک برای اولین بار لباس سفید تن وبلاگم کنم . تاحالا همه ش سیاه پوش بوده . رفتم وبلا گ پیچک بخش قالب هاش باز نمی کرد تا حا لا هم با ها ش مشکل دا رم . ماه رضون که تموم شد.

 ائن شاالله واسه ی عید فطر یه کا ریش می کنم.تاییدم از رو ی نظر ها برداشتم چون از این کار بدم میاد .کاش میشد که نظر خصوصی هم ندین

بچه ها یه مشکل بدی برام پیش اومده هر چی فریاد میزنم خداجونم صدامو نمیشنوه شما ها اگه ممکنه برام دعا کنید شاید به نفس حق شما مشکلم حل شد .


اتماس دعا 


 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 17:31  توسط مهشید  | 

اندوه تنهایی

۰پشت شیشه برف می بارد

.پشت شیشه برف می بارد

.درسکوت سینه ام  دستی 

.دانه اندوه میکارد

 

۰موسپید اخر شدی ای برف

.تا سر انجامم چنین دیدی

.در دلم باریدی... ای افسو س

.برسر گورم نباریدی

 

۰چون نهالی سست میلرزد

.روحم ازسرمای تنهائی

.میخزد درظلمت قلبم

.وحشت دنیای تنهائی

 

۰دیگرم گرمی نمی بخشی

.عشق .ای خورشیدیخ بسته

.سینه ام صحرای نو میدیست

.خسته ام از عشق هم خسته  

 

۰غنچه ی شوق تو هم خشکید

.شعر.ای شیطان افسونکار

.عاقبت زین خواب درد الود 

.جان من بیدار شد. بیدار

 

۰بعداز او بر هر چه رو کردم

.دیدم افسون سرابی بود

.انچه میگشتم به دنبالش

.وای بر من .نقش خوابی بود

 

۰ای خدا...بر روی من بگشای

.لحظه ای درهای دوزخ را

.تابه کی در دل نهان سازم

.حسرت گرمای دوزخ را

 

۰دیدم ای بس افتابی را

.کوپیاپی درغروب افسرد

.افتاب بی غروب من ۱

.ای دریغا در جنوب افسرد

 

۰بعد از او دیگر چه میجویم

.بعداز او دیگر چه میپایم

.اشک سردی  تا بیافشایم

.گور گرمی تا بیاسایم

 

۰پشت شیشه برف می بارد

.پشت شیشه برف می بارد

.در سکوت سینه ام دستی

.دانه ی اندوه میکارد

شعر....از...فروغ فرخزاد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 23:47  توسط مهشید  |